|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ أَنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (195)بقره در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد. (195) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:9 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:14 توسط ایلیا
|
|
||||
|
|
|
|
|
همیشه و توی زندگی همه آدما افرادی هستند که وجودشون یه نوع نعمت و موهبت بزرگه و نقشی عمده در مسیر رشد آدما میزارن.
منم از این قاعده جدا نیستم و از میان تک تک انسان های که هر کدوم برام یه آموزگار بزرگ بودن ُ استاد نرگسی یه نقش ویژه داشته. امروز روز تولدشه و من به بضاعت اندک خودم خواستم سپاسگذار وجود کریم و بزرگوار و پرورش دهنده شون باشم استاد عزیز تولدت مبارک و خجسته باد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:43 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
مهربان بودن همیشه بهتر از مهم بودن است
این جمله زیبا را توی وبلاگ مهدی با نام مدرسه دیدم واقعا که زیباست خودش را ندیدید ماه ماهه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:29 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش یه مطلبی خوندم ُ خیلی قشنگ بود گفتم این جا بنویسمش:
به سنگ ها بگو چه اندیشه میکنند؟!! کبوتر بدون بال باز هم کبوتر است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:18 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
نیچه: اگر بتها را واژگون كرده باشی كاری نكردهای، وقتی واقعاْ شهامت خواهی داشت كه خوی بتپرستی را در درون خویش از میان برداری. ما بر تمام بتکده ها سنگ می زنیم خود بت شدیم بر همگان رنگ می زنیم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:59 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر يک قورباغه را برداريد وداخل يک ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه کار مي کند؟ بيرون مي پرد! درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود! حالا اگر همين قورباغه را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبه تدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟ استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد: ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است. نتيجه اخلاقي داستان! زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و وقت را از دست بدهيم و ناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم. سوال؟ اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟ البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام ! اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيد؟ نه! با بي خيالي از کنارش مي گذريد. براي کساني که ورشکسته مي شوند ،اضافه وزن مي آورند يا طلاق ميگيرند يا آخر ترم مشروط مي شوند! اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟ زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد.هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايد. اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب تمايلات خود باشيد! ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر ازسال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم. خلاصه کلام : شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد و پايين بيفتيد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:44 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
خداوند به سوی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله ) وحی فرستاد " قل حسبی الله علیه بتوکل المتوکلون " بگو خدا مرا کافی است و همه توکل کنندگان به او اعتماد کنند (سوره زمر آیه 38) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:52 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
همه ی ما، یه چیزهایی داریم كه می دونیم نباید داشته باشیم اما به داشتن اون ها شرطی شدیم! نا آگاهانه هم شرطی شدیم! اولین كار تو كلاس جادوگری، اینه كه یاد بگیریم دوباره خودمون رو شرطی كنیم! اما این دفعه آگاهانه!
برای شرطی شدن آگاهانه ، یه روش سه قسمتی وجود داره، به نام: مشارطه.مراقبه.مكاشفه.
مشارطه:یعنی ما ،یه شرطی واسه ی خودمون می گذاریم! حالا هر شرطی!مثلا" شرط می گذاریم به هیچ چیز ناراحت كننده ای فكر نكنیم یایه روز شكلات نخوریم یا...
مراقبه:یعنی ما،مراقبت می كنیم كه به شرطی كه گذاشتیم، عمل كنیم!
مكاشفه:یعنی ما،كشف می كنیم! یعنی ما خودمون رو بررسی می كنیم، ببینیم، به شرطی كه واسه خودمون گذاشتیم، چقدر عمل كردیم!
نكته ی اول: سنگ بزرگ، علامت نزدنه! هیچ وقت در شروع یه مشارطه، نمی گیم تا ابد! تا آخر عمر!
نكته ی دوم: بعد از اینكه یه شرط واسه خودمون گذاشتیم، همه ی سعیمون رو می كنیم تا بهش عمل كنیم . بعدش دفتر مراقبه رو بر میداریم و واسه ی خودمون می نویسیم كه :
من ، (اسمتم بنویس)،موفق شدم به شرطی كه برای خودم گذاشتم ،عمل كنم! آفرین به من!
دو نوع موج روحی و روانی ، وجود داره. موج مثبت و موج منفی. توی زبان هندی به موج منفی میگن ماند (شیطان)
امواج منفی یا ماند دو جور تولید می شن:
1- خودمون ماند میسازیم.
2- از دیگران و محیط دریافت می كنیم.
چه طوری ما تولید ماند میكنیم؟ با دروغ ،غیبت ،تهمت، حسادت، نفرت، دزدی، و به طور كلی با فكر منفی و كلام منفی و رفتار منفی و بد .همه ی این كارها تولید موج منفی یا ماند میكنه.كه هم به خودمون آسیب می رسونه و هم به دیگران منتقلش میكنیم
چه طوری ما از دیگران و محیط ماند دریافت می كنیم؟ مثلا"با كسی زندگی میكنیم كه مدام كلمات منفی و مایوس كننده میگه یا از كنار آدمی كه داره فحش میده رد میشیم و حرفهاش رو میشنویم و فیلم خشن می بینیم یاتو روزنامه همه اش دنبال صفحه ی حوادث می گردیم و ....
چی كار كنیم، كه از دیگران ماند دریافت نكنیم؟
1- فرار! یعنی تا جایی كه امكانش هست، از اجتماعات و كسانی كه ماند تولید می كنن، دوری كنیم.بین آدم هایی كه همه اش درباره ی كشتار، مریضی و فقر و...حرف می زنن، ننشینیم.
2- حرف تو حرف آوردن! یعنی اگه مجبورید پیش آدمی باشین كه ماند تولید میكنه،یا مثلا" كسیه كه مثل مادر و پدر و ... نمیشه تركش كنین، و عوض شدنی هم نیستن، وقتی شروع می كنن از چیزهای منفی حرف بزنن، شما مدام سعی كنین حرف رو عوض كنین .از نقاط مثبت اون ها حرف بزنین، یا...)
3-از در عشق وارد شدن! فرض كنیم یه نفر شروع كنه به فحش دادن به شما! می دونم خیلی سخته! اما جادوگری همینه دیگه! اگه می خوای ازش ماند نگیری، باید باهاش خوب حرف بزنی!این جوری امواج مثبت تو ، اثر ماند اون رو كم میكنه!لااقل، فكر كن این كار رو واسه ی خودت داری می كنی! نه اون! این جوری انجامش راحت تر میشه!
4-سكوت! اگه دیگه هیچ راهی نداشتی و امكان انجام هیچ كدوم از راه های بالا هم نبود،سكوت كن
یه جادوگر خوب : اگه می خوای ماند نسازی ، همیشه جزو اون هایی باش كه امواج مثبت می دهند!
اگه می خوای ماند نگیری، همیشه جزو اون هایی باش كه مثبت برداشت می كنند!
تمرین این جلسه:
توی دفتر مراقبه بنویس: من، (اسمت رو هم بنویس)، مشارطه میكنم، به مدت یك ساعت، ماند تولید نكنم. و تمام این چهار تا روش رو هم انجام بدم تا ماند دریافت نكنم
شعار ما تو كلاس جادوگری:
خدایا، به ما كمك كن اینقدر با جادوی عشق درونمون یكی بشیم كه از ما فقط اسمی باقی بمونه و بقیه اش، فقط، تو باشی!
هر انسانی چهار نوع فركانس مغزی داره:
1 - بتا كه همون حالت بیداری كامله و ضمیر خود آگاه ما توش فعاله.
2 - آلفا _ خلسه _ ترنس.
3 – تتا _ امواج تله پاتی.شهود.روشن بینی.
4 – دلتا.یعنی خواب عمیق كه توی اون رویا می بینیم. هنوز زوده كه در مورد تتا صحبت كنیم ، چون باید پله پله بریم. ما فعلا" با آلفا و بتا كار داریم.
بتا بیداری كامله یعنی همین حالتی كه الان توش هستید.وقتی می خوایم بخوابیم، درست قبل از خواب، كه خواب آلوده می شیم، یك حالتی بین خواب و بیداری به وجود میاد كه بهش می گن آلفا.( البته در حالت هایی هم كه روی چیزی ، شدیدا" تمر كز می كنیم آلفا به وجود میاد. )بعد می خوابیم و خواب می بینیم یعنی به حالت دلتا می ریم و بعد دوباره بیدار می شیم یعنی دوباره بتا شروع میشه.یعنی در طی روز و شب، ما این مسیر رو از نظر فركانس های مغزی داریم(از راست به چپ بخونین):
بتا------- آلفا------- دلتا-------- آلفا--------- بتا.
نکته بسیار مهم :
ما در آلفا در بالاترین حالت تلقین پذیری قرار داریم.آدم ها وقتی هیپنوتیزم می شن، در حالت آلفا قرار می گیرند ما بیست دقیقه قبل از خواب و بیست دقیقه بلافاصله بعد از بیداری در حالت هیپنوتیزم هستیم. چون در آلفا هستیم! افكار ما در بیست دقیقه قبل از خواب، درحالات بعد از بیداری ما تاثیر داره. اگه آدم آلفا و دلتای آرومی نداشته باشه ، یعنی قبل از خواب پر از افكار منفی باشه، در طول آلفا و بتای بعدی هم(یعنی بعد از بیدار شدن)،باز افكار منفی باهاش خواهد بود و این بار شدید تر!چون در زمان آلفا كه در بالاترین حالت تلقین پذیری بوده، كلی فكر و احساس منفی رو وارد ضمیر نا خود آگاهش كرده!واسه ی همینه كه بعضی وقت ها آدم 15 ساعت می خوابه اما با خستگی بیدار می شه و گاهی 3 ساعت می خوابه و با انرژی بیدار می شه!
از نظر حالتی كه آدم ها در امواج آلفای قبل از خوابشون دارن، آدم ها به سه دسته تقسیم می شن:
1 - انسان هایی كه قبل از خواب،مثبت اما رویایی می اندیشند. 2 - انسان هایی كه قبل از خواب،مثبت اما واقعی می اندیشند. 3 – انسان هایی كه قبل از خواب، منفی و منفی و منفی می اندیشند!
لطفا" فكر كنید ببینید شما جزو كدوم دسته هستین؟ !!!!!!!!!!!!
یك عالمه از حوادث زندگیتون رو بر اساس این كه در حالت آلفا چه طوری فكر می كنین، می سازین! چه آلفای قبل از خواب و چه در زمان هایی كه روی چیزی تمركز می كنین و در اصل دچار خلسه كه اسم دیگه اش هم ترنسه ، می شین. ذهن شما ، مثل قابلمه ی جادوگری می مونه! چی توش می پزین؟!
تمرین این جلسه: این یه تكنیك بوداییه، به نام بعدی! مشارطه كنین كه كنترل فكرتون رو در یك ساعت به عهده بگیرین و به هیچ فكری كه تولید ماند می كنه، فكر نكنین.اگه در طی مراقبه ، فكری به سراغتون اومد كه منفی بود ، اصلا" خودتون رو شماتت نكنین! فقط سریع به خودتون بگین: بعدی! و یه فكر دیگه رو جایگزینش كنید. اگه فكر بعدی هم منفی بود باز بگین بعدی و برین سراغ فكر بعدی. اینقدر كه یه فكر مثبت به وجود بیاد. مكاشفه و تشكر از خودتون در دفتر مراقبه یادتون نره!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 8:56 توسط ایلیا
|
|
||
|
|
|
|
|
نقطه سر خط برف .سرما . بوران . یخبندان و ........ وآسمانی که سی ساله اینچنین سخاوتمندانه بر زمین نورش را نثار نکرده بود. برف رنگ نوره ، جنس نوره و همه جا پر شده بود از برف و عشق آسمان به زمین . این نعمت بی کران الله آمده بود و زمین را چون عروسی سپید پوش به ضیافت بهار دعوت میکرد و میگفت که صبر را فراموش نکنم .شاید پیام صبر ، انعطاف ، همیاری ، بخشش ، مقاومت ، جور دیگر نگریستن و هزاران پیام نا شناخته دیگر در آن بود ولی پیامی در آن بیشتر مرا به خود خواند . دیدن و دیدن و دیدن . برف آمد و خیلی از لحظات ، من یادم رفت اصلا نعمت بودنش را درک کنم . یادم رفت در نظر بگیرم بیش از سی سال است این لحظات منحصر به فرد ، مشابهی نداشته .یادم رفت که سفیدی سرما هست که سرخی گرما را میفهمم . یادم رفت که سفره سفید برف پیش قراول سفره سبز باغستان است . یادم رفت که برف آمد تا تعادل را در مصرف کردن یادآوری کند . یادم رفت باغبان ها عاشق زمستان هم هستند درست به اندازه بهار و تابستان و پاییز. و خیلی نعمت های که اصلا مثل برف ندیدم در حالی که همه جا پر از آن ها بود. توی این فکر ها بودم که دیدم رسیدم خونه .با پای پیاده.وای خدای من چه قدر این روز و شب زیباست. کنار در خونه قبل از ورود رو برف ها نوشتم:خدایا سپاسگزارم . زیرش نوشتم :کیمیا ممنون که دیدن را نشونم دادی. صبح که اومدم بیرون برف سنگینی روی نوشته هام را پوشونده بود ، ولی هنوز یه کم معلوم بود. کنار نوشته ها ی کم فروغ شب گذشته نوشتم : کیمیای عزیز یادم دادی قدر نعمت ها را بدونم ولی من یاد نگرفتم قدر خودت را بدونم . امروز جمعه بود و همگام با تعالی شروع شده بود و من با حسرت به جاده پر از برفی نگاه میکردم که پر از برف بهانه بود . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:3 توسط ایلیا
|
|
||